آقا سلام، به قلب مهربونت

به اون دل غریب و بی نشونت

به اون دلی که پر زداغ و درده

کلی برا آدمها گریه کرده

غم میخوری برای ما روز و شب

جون شمارو ما رسوندیم به لب

باز دوباره نیمه شعبان رسید

جشن و چراغونی و شور و امید

باز دوباره یاد شما جون گرفت

رحمت حق اومد و بارون گرفت

روز تولدت، به جای شادی

غصه دارم یه غصه زیادی

وقتی میبینم که هزار و اندی

ساله تو غربت نشده بخندی

یعنی هزار و صد و هفتاد و پنج

 سال پر از غصه و آزار و رنج

جشن تولدت یه جور عذابه

برا دلی که از غمت کبابه

اینهمه سال غریب و تنها موندی

آیه امن یجیب و(رو) میخوندی

مضطر واقعی تو هستی آقا

که اینقدر غریبی توی دنیا

تو عاشقی و ما تو فکر بازی

بازی با الفاظ و زبون درازی

هی به شما نق می زنیم بیا زود

تا برسونی، تو به ما، نفع و سود

تو رو میخوایم برای حل مشکل

دوسِت(دوستت) داریم، اما نه از ته دل

تو آرزوهای ما جا نداری

 

تو جمع ما یه آشنا نداری

دغدغه امون نیست به خدا ظهورت

یا بشینیم لحظه ای در حضورت

میخوایم بیایی جهان و(رو) عالی کنی

پر از صفا ، زغصه خالی کنی

کسی به فکر دیدن شما نیست

تو جمع ما ، از اینجور ادما نیست

چند تا رفیق داری تو هر زمونه

مثل خودت غریب و بی نشونه

گیر نمیاد یه عاشق حسابی

 فکر نکنه به هیچ حساب کتابی

خودش رو تو محضرتون ببینه

به یادتون بلند شه و بشینه

شرم کنه از امام مهربونش

نگه داره، چشم و دل و زبونش

با عملش ذکر فرج بخونه

همیشه چشم براهتون بمونه

ما که بدیم و راه بر تو بستیم

کلید زندانتونو شکستیم

وقتی یتیم اینجا گرسنه خوابه

 معلومه وضع و حالمون خرابه

کسی به فکر درد دیگری نیست

حرمت کوچیک و بزرگتری نیست

نمازمون اول وقته اما

همسایمون میلزره توی سرما

تازه حروم خوری شده زرنگی

با اسم و شکل و منطق قشنگی

قاطی شده تو لقمه ها کم و بیش

فرقی نداره گرگ و بره و میش

این روزا با ترس میخونم دعا رو

ذکر الهی عظم البلا رو

اخه شدم مثال اهل کوفه

 گناه زده توی دلم شکوفه

ریشه زده به مغز استخونم

مال حروم رفته تو گوشت و خونم

اگه میخوای بیایی بگو بمیرم

از این میترسم جلو تو بگیرم

از کجا معلوم که بشم مثل حر

توی هزار صدف، یکیش میشه دُر

بیا کمک کن تا من آدم بشم

از صف دشمنانتون کم بشم

معرفت و عشق و تماشا کنم

این دلمو دوباره احیا کنم

یبار دیگه توبه کنم مثل حر

بشورم این قلبم و تو آب کر

عیدیمو از دست شما بگیرم

به عشقتون زنده بشم، بمیرم

 

+ نگارنده : محمد نعیمی پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393 ساعت 16:42 |
ضیفو اَ شیگر مُرَّه میداد، هر روز و هر شو

کِی پَرِّ سیا میکنی، راحت بُکنُم خو

مردای دیگه دوسالی گتر میرن و زنا

یه خسه خونی وایخورِن و میرن اَ صحرا

هر سال یه بِچه، لشکری دنبال مو کردی

دوسالی برو کار بکن، خُو اَگه مردی

مُردُم به خدا، دیگه اَ ای زندگی سیرُم

یا اُوک میزنُم یا پای مَختَک مُو اسیرم

از بس زنکو گفت دیگه مَرذَک دَس اَ رَه زد

دوسالی گتر رفت و پسِ دوسالی وُمَد

اومد اَ گتر تو چمدونش پر کوکو

یه ماکسی سرخی و بنفشی بر ضیفو

رنگ صورتش اینهو بُلگرمه سیا بید

لجمار مث دیمارو، شلوار شَه مفتید

مرذک سر جون بی، ولی ضیفو سرِ دَم بید

انگار تو ای دوسال، همه میخورد و میخوسید

گفت کرون چشات مگه نون اونجا نخوردی

ای شکل و کیافه دَ چِنِن ام ترکوندی

مرذک یه نگه اَ کَذُ و بالای زَنَک انداخت

گفت معلومه ای دوسالکو خوب اَ بَنَت ساخت

دوسالِ گتر خیلی نخوش بی تک و تنها

نه نون درستی نه اُویی تو دل گرما

اینجا بر خوت خوش بیذی، اونجا مو گرفتار

خر اونجا سکت میویذ، اَ بس گرم بی سرِ کار

چند ماهی گذشت باز زنکو حامله واوید
ای مرته ولی حال زنک خیلی نخوش بید

عینش اَ او عینای نخوش هر چی که میخورد

هی اوک میزد و اوک اَ ری اوک بالا میاورد

نه ماه، فقط نون و سُرُو خورد و کمی دُو

بعضی روزا حتی نمیتونست بخوره او

ای نه ماه تموم واویذ و دردش شروع واوید

لیکه ی زنکو صبح تا پسین دنبال هم بید

اومد دی عزیز وقت پسین ری سر ضیفو

گفت ری چاله پاتیل بِنه تا خُل بخوره او

فردا شد و پس فردا، بچه دنیا نیومد

روزای نخوشی بیذ ای سه رو، حال همه بد

دست همه تسبیح بیذ و ذکر قل هو ا...

ضیفو سر جون بیذ نمیتونست بکشه آه

اُو بازی میکرد تو چش مرذک، صورتش تر

انگار، که جونش، اَ تو حلکش میومذ در

تو ای سه رو یک لحظه نخوسید همه بیدار

دائم سر سجاده مث جعفر طیار

نزدیک سحر با دل پر خین و چِشِ تر

رفتش پای گهواره سوزِ علی اصغر

اومد دی عزیز گفت که سلیمون خونت آباد

سه تا بچه ی سرخ و سفیدی خدا اِت داد

رفت تو خونه زد ماچی اَ کله ی سر خیجه

گفت هر رو برت سیخ میزنم جوجه و گنجه

اوماین بَرِت آورذم و یک کاسه ی جُلّاب

یه عکسی اَ ای سه تا بگیرم بکنم کاب

خیجو با صدای خیل یواش گفت اَ سلیمون

مُرذُم ای سه رو، راست میگی سه تان بچه هامون

با خنده سلیمون گُ یکی بیشتَ ندیذم

او دوتا تلافی او دوسالی که نویذم

< محمد نعیمی>

+ نگارنده : محمد نعیمی چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393 ساعت 17:15 |
مرغ است و تخم مرغ، روغن رویش
در این طرفش برنج با آن بویش
صفهای زمان جنگ، در اول صف
صد ها سبد قشنگ، کالا تویش
گفتی که گدایی است، یارانه بد است
یارانه که صف نداشت در هر سویش
رفتی که کنی درست آن ابرو را
هم گند زدی به چشم و هم ابرویش
"محمد نعیمی"

+ نگارنده : محمد نعیمی چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392 ساعت 16:56 |

یه روزی بچه یکساله من تو مهمونی

یهو جیش کرد و عرق نشوند به روی پیشونی

خانم خونه با طعنه گفت باباش مهندسه

مثلا خیر سرش خونده حساب و هندسه

حسابی مدرک ما رو ربط به جیش بچه داد

که ازش هی میچکه میریزه رو علم و سواد

 

"یکی پیدا بشه این مدرکو از ما برداره

آقا اصلا خر ما از کره گی دم نداره"

 

رفته بودیم خونه رفیقمون تو شهرضا

زن ذلیل بود و یه پیشنهادی داد بعد غذا

که دیگه شستن ظرف به عهده مرد خونه است

از قضا سرویس ارکوپال تو دست من شکست

خانمش نق زد و گفت مهندسی؟ روم به دیوار

برو یک کوزه بگیر مدرکتو درش بذار

 

"یکی پیدا بشه این مدرکو از ما برداره

آقا اصلا خر ما از کره گی دم نداره"

  

رفته بودیم خونه مامان اینا دبلیو سی

که دیدم چاه گرفته، اوضاع خیته اساسی

به مامان میگم بده شماره ی تخلیه چاه

تا برم زنگ بزنم، از ته دل میکشه آه

که پسر فرستادم تو بی پولی و بی کسی

چی بتون یاد دادن اونجا، مثلا مهندسی

 

"یکی پیدا بشه این مدرکو از ما برداره

آقا اصلا خر ما از کره گی دم نداره"

 

خاله جون اومده با برگه ی آزمایش خون

میگه من چیزیم شده، انگلیسی هاشو بحون

تا میگم این پره از واژه های تخصصی

میگه من میگم حالیت نیست، تو میگی مهندسی

همش آبجیم میگه بچه ام با سواده حالیشه

یه کاغذ حابیش نمیشه بازم ادعاش میشه

 

"یکی پیدا بشه این مدرکو از ما برداره

آقا اصلا خر ما از کره گی دم نداره"

  

بچه دوم من دختره مثل اولی

واسه من فرقی نداره دحتر و پسر ولی

بی بی جونم اومده پیش بابام با دلخوری

میگه این عرضه نداره بیاره کاکل زری

رفته دانشگاه چی خونده، هی میگی مهندسه

بگو یک پسر بیاره سر شکستگی بسه

 

"یکی پیدا بشه این مدرکو از ما برداره

آقا اصلا خر ما از کره گی دم نداره"

 

یه نفر از توی جمع پیام داده به این حقیر

تو اگه مهندسی شعر چرا میگی "خاک شیر"

توی رشته خودت تر زدی همه شاکی ان

اومدی شعر میگی نفله ،با چه رویی واسه من

تو اگه مهندسی برو تو کار تخلیه

یا پسر بیار که بی بی گفته جنس اصلیه

تو برو کاغذ خاله ات رو بخون بجای شعر

یا جلوی جیش بچه ات رو بگیر، میزنه تر

تو که ظرف نشستی اصلا میدونی عشق چی چیه

حراست کجایی؟ اینجا گویا هرکی هرکیه

   

آقا الان خرمو فرستادم تو کلینیک

که براش دم بکارن رنگ شرابی، متالیک

خر من هرچی که بود رفته که دم دربیاره

گیر رنگ موهاشه، تازه زدن دیکلره

اونی که مدرکمو برده بیاره خیلی زود

اره من مهندسم بترکه چشم حسود

 

 

محمد نعیمی(سروش)

+ نگارنده : محمد نعیمی جمعه بیستم دی 1392 ساعت 23:48 |
+ نگارنده : محمد نعیمی چهارشنبه سیزدهم آذر 1392 ساعت 15:33 |
+ نگارنده : محمد نعیمی شنبه بیست و هشتم بهمن 1391 ساعت 19:28 |

شعر با گویش لامردی

خلایق گوش کنید حالِ خرابُم

غمی تو سینَمن میده عذابُم

بُگم اِمشو گَپی از مَردومونُم

زن و مرد و گُتُ و خُردُ و کلونُم

گپ غیرت، گپ برنو، گپ جنگ

گپ مردای فولادی تر از سنگ

گپ خان و گپ مال و زمینش

گپ ملا، گپ ایمون و دینش

گپ نون و رطب اما حلالش

زکات ِ پای درو از رزق و مالش

گپ کَروَه، گپ نِرَه، گپ مشک

گپ دوغ خومونی،خشکو و کشک

گپ نون و سُورُو با پرگ عالی

گپ او خوردن از کیزه سفالی

گپ بازیار و لالایی مکینه

دو دست کاش کاشِ بسته پینه

صدای پت پت، شده حوزین پر او

گپ کار از صو (صبح)گه تا سر شو

گپ بازین، گپ چو مخ سواری

ماشین بازین، یه چو با چرخ گاری

گپ "کُل پشکلو"، "خَطو"، "کُتر"، سنگ

دلم سی "چو چلخ" خیلی شده تنگ

گپ "چِش کامِلو "، 6 گود و 6 هِل

گپ خَنج خوردن و بازین توی گِل

گپ بازین "موچ"، ماسیذن پا

گپ مکتب، فلک، چو(چوب)، درس ملا

گپ نون تاویی، نون تنیری(تنوری)

گپ نون نازک لیموی اسیری

گپ او دوره که دل خوشترک بید

دلا صاف بید رو دستا ترک بید

همون دوره ای که مردم چی نداشتن

برا مکنای زن حرمت میذاشتن

برات امشو بگم سیر از دیارم

بشین پای صحبت قلب فگارم

برات امشو بگم از لام و از رود

که لام و رود نقش زندگی بود

انشالله ابیات این شعر افزایش خواهد یافت

محمد نعیمی (سروش)

+ نگارنده : محمد نعیمی چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ساعت 20:7 |

شنیدم زر زده شیخ امارات

بجای اروغش کرده افاضات

رییسِ خانه ی فحشای دنیا

نموده ادعا اینگونه بیجا:

"ابوموسی و دو تنبان ایران

بود املاک عبدالله نهیان"

برو بچه شکر خوردی زیادی

نشون دادی که خیلی بی سوادی

تو تنبان خودت هم اعتباریست

دگر بر تنب ایران ادعا چیست؟

برو تنبان خود محکم نگه دار

وچشم از این جزایر نیز بردار

مراقب باش تنبانت زپایت

نیفتد ای امیر بی کفایت

محمد نعیمی (سروش)

+ نگارنده : محمد نعیمی پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ساعت 0:22 |
من عاشق و پر ز اشتباهم، چه کنم؟

آلوده شده قلب و نگاهم، چه کنم؟

شاید به دعای تو شوم آدم، لیک

از شرم گذشته و گناهم، چه کنم؟

محمد نعیمی(سروش)

+ نگارنده : محمد نعیمی جمعه چهارم فروردین 1391 ساعت 20:20 |
بر دامن دوست جان سپردن زیباست

       لب تشنه کنار آب مردن زیباست

در مکتب زینب، عشق، یعنی ایثار

      برنیزه سر حسین بردن زیباست

                                 محمد نعیمی(سروش)

+ نگارنده : محمد نعیمی جمعه یازدهم آذر 1390 ساعت 17:30 |